حكيم ابوالقاسم فردوسى

559

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

پادشاهى پيروز پيروز در نخستين روز پادشاهى خويش مهتران و موبدان و بزرگان سپاه را انجمن كرد و گفت : همى خواهم از داورِ بىنياز * كه باشد مرا زندگانى دراز كه كه را به كه دارم و مِه به مِه * فراوان خرد باشدم روز به هر آن نامور كو ندارد خرد * ز تخت بزرگى كجا برخورد نماند بر اين خاك جاويد كس * ز هر بد به يزدان پناهيد و بس بر تخت نشستن پيروز و خشكى هفت سال افتادن بر زمين ايران چون يك سال از پادشاهى پيروز گذشت خشكسالى و قحطى مَهيبى سراسر ايران شهر را فرا گرفت . همهء چشمه‌سارها و درختان بيخ آور خشك شد ، و مرغزارها از سبزه خالى ماند . خشكسالى هفت سال مدت گرفت . در اين زمان دراز بسيار از مردمان از گرسنگى جان سپردند . پيروز خراج و گزيت از همگان برداشت ، و فرمان داد غله‌داران بزرگ در انبارهاى خود را بگشايند غله به درويشان دهند و بها از شاه بستانند و هر خداوند انبار ، و هر خودكامه‌اى كه اين فرمان را خوار گيرد خون او ريخته شود . سپس گفت مردمان در روزى معلوم همه از خانه به